خرید بک لینک
مشغول پیگیری کارهای اداری - پلیسی یکی از دوستان هستم که ماشیناش دچار حادثه شده . به موارد جالبی برخورد کردم. نمیدونم همهجا این شکلی شده؟ یا همینطوری بوده و من سر و کاری نداشتم باهاشون. از پاسگاه دارای سه مامور که در کلّ سال گذشته ۴۹ نامه نوشته و نوشتن اولین نامه رسمی سال ۱۳۹۵ را چهار ساعت طول داد، تا بیسواد فرض کردن همه مراجعین دادگستری و دریافت دستمزد نوشتن سه یا چهار خط عریضه از کلیّه مراجعین. از دریافت سه هزار تومان هزینه نگهداری از موبایل بیرون از اداره تا زمان برگشت، تا درخواست دو بسته کاغذ (بهصورت کاملا داوطلبانه!) برای کمک به هزینههای اداری. از یک کروکی که کشیدناش بیست ثانیه وقت میگرفت. تا همان کروکی که بعد از شش روز و تلف کردن وقت چندین نفر و تحمیل صدها کیلومتر رانندگی و دوندگی، و هزینههای عجیب و غریب در نهایت در همان بیست ثانیه و توسط همان مامور باید کشیده شود. از کارت طلائی تا خدمات بعد از فروش

برچسب: نویسنده: حدیث رضایی تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 3:55

از طریق دوستی به جهت یک مشورت، به شخصی معرفی شدم . در کافیشاپ قرار گذاشتیم و با لپتاپ آمد. وایفای هم رایگان! تا آمدم خودم را معرفی کنم دیدم نصف وبلاگها و سایتهائی که در آنها حضور دارم، را پیدا کرده و همه را روی مرورگر باز کرده است. با من حرف میزد،ولی همزمان مطالب را هم میخواند. گرچه باعث شد، مشورت ما خیلی زود به نتیجه برسد امّا از آن به بعد خیلی با احتیاط تر مینوسم.

برچسب: نویسنده: حدیث رضایی تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 3:55

شاید قبلا هم درباره شیر فروشها تو شهرمون نوشته باشم. تا چند ماه قبل (کمتر از دو سال) توی کلّ شهر دو یا سه فروشگاه شیر فروشی (ماستبندی) بیشترنبود. هر وقت میرفتی و شیر میخواستی، یا می گفتند هنوز نیامده فلان ساعت باید بیائی، یا اینکه تمام شده بود و تا نوبت بعدی تخلیه تانک شیر رسیده از گاوداری (احتمالا فردا) باید صبر میکردی. کلّا دو تا نیمساعت کار فروش شیر را انجام میدادند. و برای آشناها و پارتیدارها ظرفشان را پر میکردند و کنار میگذاشتند. یکی از این سه نفر در محلّه خودمان است . هنوز هم به همان روش شیر میفروشد (فقط دو تا نیمساعت در روز) و از یکسال قبل چه در مغازه و چه هرجای دیگر ، کسی را ببیند، مرتّب گلایه دارد و قرقر میکند که یک شهر مگر چند ماستبندی میخواهد؟ حداقل بیستوپنج ماستبندی و شیر فروشی جدید در این چند ماهه باز شده که هر ساعت شبانهروز بروی و شیر بخواهی در یخچال یا تانک مخصوص موجود دارند و مجبور نیستی دستخالی برگردی. یا دوباره بروی. آن وقت این کاسب با سابقه تنها کاری که میکند، قر زدن و فحش دادن به همکاران تازه به دوران رسیده و دری وری گفتن به بهداشت و بازرگانی

برچسب: نویسنده: حدیث رضایی تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 3:55

از بچگی انحراف بینی داشتم و حتی بعد از عمل انحراف در ۱۹ سالگی ، همیشه با دهان نفس میکشیدم . و عوارض جانبی متعدد آن مانند عفونت لثّه، برایم عادی شده بود. حتی در فیلمها وقتی که میدیدم با چسب دهن کسی را بستهاند احساس خفگی می کردم و هیچ تصوری از تنفس کامل با بینی نداشتم. حدود بیست و چهار سالم بود و مجرد در خانهای زندگی می کردم. یک شب مهمان مسافری داشتم که پیشم ماند. صبح از اینکه بیش از حد معمول برای شستن دست وصورتش وقت میگذارد اول تعجب کردم و بعد از سرو صداهای نامعمول برای تمیز کزدن بینیاش حتی عصبانی شدم. امّا باعث شد به فکر فرو بروم و روز بعد همان کار را بکنم. و معجزه زندگیام را ببینم. از آن روز تا به حال هر روز صبح اولین کارم بعد از بیدار شدن دوش گرفتن است و مهمترین انگیزهام باز شدن بینی و تنفس راحت است. حتی دیگر تصور تنگی نفس و گرفتگی بینی آن دوران برایم مشکل است . گاهی یک اتفاق نامربوط نتایج غیر منتظره دارد.

برچسب: نویسنده: حدیث رضایی تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 3:55

سایت میخوای؟ چشم. یه چیز خوب و کاربردی میخوای؟ چشم . نمیخوای ماستمالی و سرهم بندی تحویل بگیری؟ چشم. چند بار کلاهت رو برداشتن؟ اشکال نداره . به من اعتماد داری؟ ممنون . قیمت کارم رو با تخفیفاش قبول داری؟ دستت درد نکنه. عجله داری؟ اونم چشم. فعلا یکسوّماش رو میتونی بدی؟ اینم باشه . دیگه چرا هفته ای دوبار شماره حساب و شماره کارت رو میگیری؟ وقتی پول نــداری بفرستی !

برچسب: نویسنده: حدیث رضایی تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 3:55

پدیدههای اجتماعی نوظهور در اطراف ما رو به گسترش هستند. بیمنطق صحبت کردن. انتظار داشتن از اطرافیان برای سرگرم شدن توسط آنان. عدم آگاهی و اظهارنظر تخصصی. ادعای معلومات بدون مطالعه، توهّمِ داشتن اطلاعات با خواندن اراجیب کانالی! و آنلاین. و . . از همه عجیبتر. با جماعت غریبی هم طرف هستیم. سوال بیربط یا در حوزهای که با آن آشنائی ندارد، میپرسد. با حوصله جواب میدهی. چون درک نمیکند، سوال را تکرار میکند. یا شکل آنرا تغییر میدهد. گاهی اوقات هم طلبکار است که چرا جواب من را آنطور که من دوست داشتم جواب نمیدهی!

برچسب: نویسنده: حدیث رضایی تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 3:55

اونهائی که میشناسنم ، خبر دارن که چند ساله؟ بیکار(یا دقیقتر: بیشغل) هستم و اوضاع بر چه منوالی میگذرد . ماهها بود که برای نوشتن کتاب و بعضی برنامهنویسیها پاتوق دنجی در اختیارم بود . که برای بعضی موارد که نیاز به تمرکز و حواس جمع داشت، بسیار مناسب بود. از قضا کاربرد دیگری پیدا کرد و امروز وسایلم را جمع کردم و کلید را تحویل دادم. تا اینجاش خوب یک اتفاق معمولی بود. جنبه جالباش اینکه در یکی از شبکههای اجتماعی(که البته در آنجا ناشناس هستم) فقط یک جمله نوشتم حکم تخلیه دفتر کارم صادر شد. تا این لحظه چند صدنفر به صاحبکارها و اخراج کنندگان و مالکین تجاری فحش دادند . تعدادی هم پیشنهاد دادند که برایم کار پیدا کنند و . . . پدیده این شبکهها هم دارد برای خودش حکایتی میشود و رفتار دوستان در آن حکایتی دیگر .

برچسب: نویسنده: حدیث رضایی تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 3:55

قدیم میگفتن کارخونه بنز جایزه گذاشته برای کسی که یک ایراد بزرگ از ماشینهاش بگیره. برنده اونی بود که گفته بود، وقتی بنز سوار بشی، دیگه نمیتونی ماشین دیگهای رو تحمل کنی . حالا حکایت خامخواری و گیاهخواریه . خودش مشکل زیادی نداره بهجز زحمت تدارک غذا و تامین مواد اولیه. اما دردسر وقتی شروع میشه که میخوای غذای معمولی بخوری. نصف بشقاب میخوری انگار یه گاو درسته قورت دادی، باد میکنی سردرد میگیری. تا دو روز بعدش کسل میشی. انگار نه انگار یک زمانی این روحیات و این غذاها جزیی از زندگی ات بودهاند.

برچسب: نویسنده: حدیث رضایی تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 3:55

اینها شایعاتی است که در شهر ما رواج دارد .راست و درغاش کردن راویها . . . یه همشهری داریم . سال قبل یک معدن طلا رو بهش فروحتن حدود یک میلیارد تومن. . سه تا چک هم گرفتن . چک اول نقد شده . بعدش خریدار با بولدوزر راه افتاده که بره استخراج کنه . جلوشو گرفتن که : « کجا؟ » گفته معدن خودمه اینم اسنادش . گفتن برو قانون رو بخون معدن طلا هرجای کشور باشه؟ مال دولته چطوری خریدی ؟ و . . . اومده جلوی چک دوم رو بسته . فروشندهها چک رو برگ زدن . هردو پرونده چک برگشتی و کلاهبرداری باهم رفته دادگستری . اما اولی زودتر جواب گرفته و توقیف اموال درآمده معادل سیصد میلیون تومن . . . به یکی از همشهریها (امسال) گفتن ما یک گونه خاص از آدمهای کوتوله رو سراغ داریم توی جنگلهای هند زندگی میکنند. هرکس از خونشون تزریق کنه؟ جوان میشه و هیچ وقت نمیمیره! همشهری عزیز میگه من یکیشون رو میخوام. میگن یک میلیارد تومن میشه. قبول میکنه . چند وقت بعد یک آدم کوتوله پشمالو براش میارن ولی میگن ، این تازه خونش گرفته شده نباید تا مدتی خونش رو بگیرید. تا تقویت بشه. غذای مخصوصی هم داره که هر بستهاش صدو پنجاه میلیون

برچسب: نویسنده: حدیث رضایی تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 3:55

چندین سال شریک بودیم . با همه خداحافظی کرده گفته برای همیشه داره میره اونطرف . به جز من !

برچسب: نویسنده: حدیث رضایی تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 3:55

صفحه بندی